وبلاگ ماوبلاگ ما، تا این لحظه: 12 سال و 15 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره
اهورااهورا، تا این لحظه: 6 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

خاطرات عاشقانه گل پسرام

فروردین و اردیبهشت 98

1398/7/3 14:15
نویسنده : مامان سپید
121 بازدید
اشتراک گذاری

امسال ابتدای سال مراسم عمه بابا رو داشتیم و تعطیلات به چند تا مهمانی مختصر ختم شد، ناگفته نمونه هوا هم بنای سازگاری نداشت و باران بسیار زیاد باعث سیل در بیشتر استان های کشور شد که شنیدن و دیدن اخبار داغ عزا رو بر دل همه ایرانیان گذاشت.

تعطیلات عید ما به چند تا مهمونی ختم شد و اینم چند تا عکس از ی دور زدن سه نفره

واسه مراسم سیزده بدر هم هوا فوق العاده سرد بود و بارندگی هم بود که تصمیم گرفتیم بریم باغ دایی حسین که اونجا خیلی دوست داری و خیلی به هممون خوش گذشت.

و البته بعدازظهر طبق هر سال تولد شادی جون

و هفدهم فردوردین مهمان عمه لیلا بودیم و تولد دیانا جون

رستوران هتل پارسیان و گل پسر شیطون خودم

ی سری شیطنت های پسر و مامان ساعت 3 بامداد (مثلا خوابیدی)

پارکینگ واسه ماشین هات درست کردی عشقم

و ی گردش در طاق بستان

از تفریحات دو نفره وقتی بابا سعید ماموریت باشه و پسری حوصله بازی تو خونه رو نداره (مامان پایه به من میگن😀)

و جشن فارغ التحصیلی شادی عزیزم که برای اولین بار تشریف بردی دانشگاه رازی و حسابی بهت خوش گذشت

عوارض حضور ی پسر خوشگل در دانشگاه پیش دخترا😂

جشن سالگرد ازدواج من و بابا که پسری با همکاری بابا سعید حسابی غافلگیرم کردین ممنونم عزیزانم

ی پارک البته با دوچرخه

وقتی حسابی بازی میکنین و دو تایی هلاک میشین😂

ی شام چهار نفره با دایی (مدل نشستن شما واقعا برام جالب بود)

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)