وبلاگ ماوبلاگ ما، تا این لحظه: 12 سال و 9 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره
اهورااهورا، تا این لحظه: 6 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

خاطرات عاشقانه گل پسرام

سفر به شمال

1398/7/9 12:35
نویسنده : مامان سپید
206 بازدید
اشتراک گذاری

تو ماه خرداد سه روز تعطیلی پشت سر هم داشتیم که تصمیم گرفتیم دسته جمعی بریم شمال که البته خیلی وقت بود پسرم شدیدا دلش مسافرت و به خصوص شمال میخواست، تو راه طبق معمول خیلی راحت خوابیدی

تا رسیدیم قبل از ورود به ویلا رفتیم برای خرید تجهیزات

کایت بازی با دایی

صید ماهی😂

فقط دایی سهیل مهربون میتونه امیر خسته رو تا ویلا بغل کنه

وقتی دایی دوست داره تنها باشه و یواشکی میره ساحل

ولی آقا امیر پیداش میکنه😁

دایی جان تنهایی نداریم هااااااا

حسابی دایی پایه بود و باهات شنا کرد و واقعا به پسری خوش گذشت

ی پسر خسته که واقعا قش کرده😂

بستنی خوردن در ساحل واقعا لذت داره البته پیشنهاد از امیر بود ممنویم آقا پسر

هر سال که بیاییم مراسم اسب سواری رو داریم و پسری خیلی دوست داره البته مراسم شاتل سواری و قایق سواری هم داشتیم که از اونا فیلم گرفتیم و نمیشه تو وبلاگ بذارم البته پسری در قایق سواری خوابید دلیلش هم خستگی زیاد بود ولی واقعا در اوج هیجان بتونی بخوابی خیلی مهمه🤭

پایان سفر و در راه برگشت به کرمانشاه

بودن در کنار بهترین و عزیزترین ها باعث ثبت خاطراتی خوش و سفری دل انگیز بود واقعا لذت بخش بود.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)