مهمونی رفتن تنهایی
از تهران بهمون زنگ زدن و خبر دادن متاسفانه عمه مامانی که بزرگ خاندان مامان بود فوت کرده مامانی و خاله شهلا و خاله مهری به همراه شوهراشون واسه مراسم رفتن تهران من مونده بوده بودم چیکار کنم چون واسه تولدت مرخصی گرفته بودم دیگه مرخصی نداشتم البته مامانی فقط ی روز واسه مراسم ختم رفت اونم با هواپیما که زود برگرده و به دادمون برسه، واسه اون ی روز چاره ای نداشتیم که بابا یا من مرخصی بگیریم خوشبختانه عمه شهلا و خاله فرح به دادمون رسیدن و زحمت نگهداری از شما رو تا ساعت 4 تقبل کردن البته چون مهساجون کنکور داشت وجدانم قبول نکرد مزاحم عمه بشیم و رفتیم خونه خاله فرح صبح زود که رسیدیم به هیچ وجه رضایت نمیدادی از بغل من جدا ش...







