مراسم های خاص
یکی از مراسم هایی که داشتیم نام گذاری پسر عزیزم بود که پدر عزیزم زحمت کشید و در هفتمین روز تولدت این کار رو انجام داد پدر جون اول وضو گرفت بعد پسرم رو در آغوش گرفت و چند سوره قرآن خواند و بعد تو گوش پسرم اذان گفت و نام زیبای امیرعلی رو تو گوش پسری گفت خیلی جالب بود در کل اون مدت پسری ساکت و آروم تو آغوش پدرجون بود و وقتی اسمشو شنید لبخند زد، واقعا حس بسیار زیبایی داشتم که اصلا قابل توصیف نیست. بابا سعید وقتی شناسنامتو گرفت با ی کادو و ی جعبه شیرینی اومد خونه و با دیدن شناسنامه پسرم همه کلی خوشحالی کردیم هدیه ویژه هم واسه من بود خیلی خوشحال شدم و سریع دستم کردم البته بابایی میگفت خواسته تو بیمارستان بهم هدیه بده که چون همه چی یکدفع...











