وبلاگ ماوبلاگ ما، تا این لحظه: 12 سال و 13 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره
اهورااهورا، تا این لحظه: 6 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات عاشقانه گل پسرام

هدیه ها

هدیه های امیرعلی دایی سهیل زحمت کشید و واست ی حوله هدیه آورده عمو میثم هم زحمت کشید و واست ی بلوز هدیه آورده ناگفته نمونه هر وقت الناز جون هم میاد کلی زحمت میکشه و هربار واست ی هدیه میاره ...
29 شهريور 1394

اولین تفریح امیرعلی

برای اولین بار با خاله ها رفتیم طاق بستان، پسرم خیلی خوشحال بود با تعجب به آسمون و درخت نگاه میکرد بغل شادی جون بودی و خوابت میمومد ولی نمیخوابیدی تا آقایون زحمت کباب رو کشیدن بالاخره رضایت دادی و تو آغوشم شیر خوردی و ی کم خوابیدی ولی زود بیدار شدی جمعه هم با عمه ها و عمو بیرون رفتیم و به شما خیلی خوش گذشت. ...
15 شهريور 1394

عکس ها تا سه ماهگی

تا سه ماهگی امیرعلی ساعت 2 شب تو رختخواب دایی جون امیرعلی بعد از حمام با تعجب میخواستیم بریم مهمونی، لباس مردونه پوشیدی ولی بهت بزرگ بود و مجبور شدیم عوض کنیم امیرعلی با امیرحسین امیرعلی در میان انبوهی از دست مدل جدید از خوابیدن مدل هایی از تلویزیون نگاه کردن فیلم طولانی بود خسته شدی ...
3 شهريور 1394

مریم جون

کفش محلی امیرعلی همه اقوام ساکن در منطقه خاورمیانه از قدیم الایام اقدام به ابداع و تولید پاپوشی برای قوم خود نموده اند. ملت کورد نیز براساس نیاز منطقه کوهستانی خود از هزاران سال قبل گیوه مخصوص به خود را ابداع و نام "کلاش" برآن گذاشته اند. خاستگاه کلاش منطقه اورامانات است که در نقشه تقسیمات ایران، منطقه ای مشترک بین کردستان و کرمانشاه است. خاله مریم همکار عزیزم زحمت کشید و ی جفت گیوه واسه پسرم هدیه آورد، هدیه بسیار قشنگ و متفاوتی بود من که خیلی واسش ذوق کردم یکی از برنامه هام اینه که وقتی پسرم بزرگ شه واسش شلوار محلی هم بگیرم. پسرم گیوه ها رو پات کردم البته ی کم بزرگه خاله جون ممنون، خیلی زحمت کشیدی....
19 مرداد 1394

اولین مهمونی رفتن ها

پسر عزیزم هر وقت مهمونی میریم همه میان استقبالمون و شما رو بغل میکنن، واست ذوق میکنن من و بابا سعید تقریبا فراموش شدیم وتو مهمونی با هم حرف میزنیم چون توجه همه به شماست . شما هر جامیری کلی هدیه میگیری چون همه شما رو خیلی دوست دارن. اولین بار هم که خونه خاله های من رفتیم واسه شما هدیه خریده بودن میگفتن اولین باره امیرعلی خونمون میاد این یعنی پاگشای امیرعلی هدیه خاله فرح ی عروسک پسره که ی آهنگ قشنگ  میخونه. هدیه خاله شهلا هدیه خاله مهری ...
6 مرداد 1394

هدیه ویژه دایی حسین

امیرحسین پسرخاله من خیلی امیرعلی رو دوست داره وقتی پسرم به دنیا اومد امیرحسین زحمت کشید و اومد بیمارستان. دیگه تهران بود و این مدت پسری رو ندیده بود وقتی برگشت اومد تا پسری رو ببینه. امیرحسین زحمت کشید و هدیه ویژه واسه پسری آورده بود، ی پلاک و زنجیر که نام علی رو پلاک بود فاکتور هم به اسم خود امیرعلی گرفته بود پسری هم کلی ذوق کرد و تو بغل امیرحسین دست و پا زد و خندید و واسه دایی حسین دلبری کرد. پسرخاله ممنون امیدوارم تو عروسیت جبران کنیم. ...
6 مرداد 1394

واکسن دو ماهگی

واکسن دو ماهگی پسر عزیزم دو ماهگیت مبارک فرزند عزیزم روز شنبه سوم مرداد ماه دو ماه شدی من  و مامان رفتیم و واست واکسن زدیم شما خیلی سرحال بودی اول قد و وزن رو چک کردن و بعد رفتیم واسه واکسن زدن رو تخت خوابیدی، اول قطره فلج اطفال بهت دادن ی کم تلخ بود و شما دوست نداشتی بعدش واست واکسن زدن. وقتی برگشتیم شما بیقرار بودی کم کم تب کردی و بی طاقتیت بیشتر شد شب رو کلا نخوابیدی و من و مامان هم بیدار بودیم دستمال رو پاهات و پیشانیت میذاشتیم شاید تب شما پایین بیاد و آرام بشی ولی شما درد داشتی،  واسه اولین بار اشکاتو دیدم اشکات تند تند رو گونه هات میامد و جیغ میزدی طاقت دیدن اشکاتو نداشتم تمام بدنم درد گرفته بود ساعت 9 صبح رضا...
5 مرداد 1394