وبلاگ ماوبلاگ ما، تا این لحظه: 12 سال و 13 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره
اهورااهورا، تا این لحظه: 6 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات عاشقانه گل پسرام

تولد یک سالگی

روز تولدت روز میلاد امام سجاد بود همزمان با اذان ظهر به دنیا اومدی و جشن تولد اولین سال تولدت با نیمه شعبان همزمان شده بود نیمه شعبان شب تولدت بود اتفاقی نیست این همه سعادت، اما جشن تولدت: کل مراسم جشن از طرف پدر و مادر عزیزم بود چوان اصرار داشتن اولین جشن تولد رو برای اولین نوه خودشون برگزار کنن، دایی جون کلی دنبال تالار گشت من دوست داشتم تو تالار عروسیمون جشن تولدت برگزار بشه چون واقعا واسه عروسیمون سنگ تمام گذاشت از کل غذاها گرفته تا پذیرایی همه چی عالی بود موقع عروسی هم تقریبا کل سالن ها رو گشتم تا انتخاب کردم خیلی مسایل به نظرم مهمه از جمله نورپردازی سالن که بعدا ی فیلم تاریک نداشته باشیم حتی میز و صندلی های سالن واسم مهم بود خلاصه سالن...
8 خرداد 1395

یادآوری زیبا

روز تجدید زیباترین خاطره زندگیم بهار را دوست دارم چون موسم شکفتن توست و تو را دوست دارم چون شکوفائی من به وجود توست پسر عزیزم امروز روز تولدته پارسال همین موقع من تو بیمارستان بودم خدای من یکسال گذشت پارسال این موقع چه استرسی داشتیم خدا رو شکر، خدا همیشه یار و یاورمونه در تمام سختیها و مشکلات کمکون کرده خدایا بابت تمام نعمتهات شکر. پسر من حالا ی مرد کوچولو شیطون و شیرون زبونه که وقتی در کنارش هستم اصلا متوجه گذشت زمان نمیشم دیشب به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت یک شب شده من فکر کردم  هنوز ساعت ده شب هست اینقد با شما بازی کردم  و گل پسرم خوش خنده و شیرینه، گذشت زمان رو حس نکردم اصلا باور نمیکنم یکسال گذشته، این یکس...
3 خرداد 1395

حموم

کار من خیلی زیاده و وقتی از سرکار میام در اوج خستگی تازه غذا درست کردن و تمیزی و بچه داری دیگه شبها حسابی هلاک میشم شبهایی که من خسته ام و آقا اصلا خواب نداره آخرشب پسری رو میبرم خونه مامانی، البته بیشتر شبها این اتفاق میفته امیرعلی خونه مامانی تشریف داره چون مامانم میگه بچه بدخواب میشه صبح زود بیدار بشه .  اون شب هم امیرعلی خونه مامانی تشریف داشت و قرار بود اونجا بخوابه دایی خیلی دیر برگشته بود و حسابی خسته بود، گفت ی دوش بگیرم و بخوابم مامانی میگفت کلی اسباب بازی واسه امیرعلی آوردم و رفتم آشپزخونه مشغول ظرف شستن گل پسر چون عاشق حموم رفتنه آروم و بی صدا میره سراغ دایی جون دایی جون هم در حموم رو، رو هم گذاشته بود...
2 خرداد 1395

عکس ها تا دوازده ماهگی

تا دوازده ماهگی قربون پاهات برم من امیرعلی چهارتا دندون داره دوتا پایین دو تا بالا وقتی گل پسرم قهر میکنه وقتی خسته میشه و خوابش میاد امیرعلی در پارک فقط دوست داری سروپا باشی به هر چیزی تکیه میکنی و تنهایی راه میری البته با خنده امیرعلی با عصا امیرعلی با ماشین خودش در حال رفتن به خیابون قربونت برم یاد گرفتی درگوشی صحبت کنی تا صدات میکنم گوشاتو میاری جلو خوب گوش میکنی بعد آروم میای جلو و میخندی و اما خرابکاری در آشپزخونه امیرعلی زیرمیز امیرعلی  در حال تمرین رقص واسه تولدش دند...
1 خرداد 1395

تبریک ویژه بابت دومین سالگرد یکی شدنمون

همسر خوبم سعید جان به ذهنم سپرده ام که غیر از تو به کسی فکر نکنم به چشمانم یاد داده ام که جز تو نبیند از وقتی با همیم روزها و روزها گذشته چه تلخ چه شیرین معبود را شاکرم که در تلخیها کنارم بودی و  شادیها را به کامم شیرین تر کردی با تو بودن برایم بهترین لحظات زندگی است ومن وجود پر مهر و سرشار از عشق تو را در کاشانه قلبم به وضوح میبینم و در سالروز ازدواجمان هدیه ام برای تو قلبی است که تا ابد می تپد سالگرد ازدواجمان مبارک بر هر دومان مبارک ممنون از همه که یادشون بود و بهمون تبریک گفتن از مهسا جون بابت تبریک قشنگش ممنونم ...
26 ارديبهشت 1395

دلنوشته ها

شعری برای فرزندم سومین روز از خرداد سال نود و چهار                  خداوندهدیه ای بر ما عطا فرمود چون دُر           بی بها نبود سعادت شامل حال کسی                     تا شود از یاوران امیرالمومنان نام مولود عزیزم کرده پدر امیرعلی                       حافظش باش ای خدا حق امیرالمؤمنین امیرعلی شد اقتباس از نام امیرالمومنین            ...
7 ارديبهشت 1395

عکس ها تا یازده ماهگی

تا یازده ماهگی واسه ناهار عمو میثم اومد خونمون و با پسری کلی بازی کرد پسری خسته و شد و خوابش میامد عمو چند تا عکس انداخت که مثلا موفق شده گل پسر شیطون ما رو بخوابونه امیرعلی و دایی حسین در حال کباب خوردن سفره هفت سین خاله فرح امیرعلی و آیدین جون البته به قول پسرم آدی شیطونی کردن و ناخونک زدن به آجیل خاله فرح ی خواب راحت بعد از کلی بازی خاله الهام و پسرا بفرمایید شام تا غذا آوردن بلافاصله دستتو کردی تو غذا و گوجه ها رو له کردی حسابی لباساتو کثیف کردی آخر هم خودت میخواستی نوشابه بخوری با بابا سعید شب رفتیم ی دو...
1 ارديبهشت 1395

زنده شدن طبیعت

سال 1395 فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر شما ایرانیان  پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد بیامد شاهد  شیرین  نوروز                                                                              ...
2 فروردين 1395

عکس ها تا ده ماهگی

آخرین ماه سال 94  بابا سعید موبایلشو گم کرد خیلی ناراحت شدیم امیرعلی رفت و واسش ی گوشی قدیمی که داشتیم پیدا کرد دیگه نزدیک عید شده و خونه تکونی شروع شد با حضور گل پسر تمیزی خیلی سخته هر جا که باشیم آقا باید تشریف بیاره و نظارت کنه حتی تو تراس کارهای بد زیاد میکنی در دستگاه DVD مامان رو شکستی دستگاه مودم دایی رو انداختی و آنتنش شکست سیم آنتن تلویزیون رو کلا کندی هر وقت از سر کار برمیگردیم شاهد خراب کاری های جدید آقا کوچولو هستیم تازه خودتو مظلوم میگیری و لوس میکنی میری بغل مامانی که کسی حرفی نزنه امیرعلی بعد از خوردن بستنی هرجا میرم، سریع پشت سرم میای حتی تو آشپزخونه بع...
1 فروردين 1395