زیارت امام رضا
خاله ها همه رفتن مشهد فقط مامانی به خاطر نگهداری از امیرعلی نرفت من که خیلی ناراحت بودم و عذاب وجدان داشتم بعد از کلی صحبت کردن بالاخره مامانی رو راضی کردم که اونم بره ولی خاله ها رفته بودن مامانی سریع بلیط هواپیما گرفت و رفت زیارت و واسه شب قدر اونجا بود، خوش به سعادتشون و اما ما موندیم و گل پسر، مرخصی ها رو بین من و بابایی تقسیم کردیم البته یک روز من دو روز بابایی البته روز اول مجبور شدیم چند ساعتی به دایی جون زحمت بدیم چون بابایی ماموریت داشت و منم مرخصی نگرفته بودم صبح زود رفتی پیش دایی آتلیه تا ساعت 12 واقعا ممنونم داداشی به دادمون رسیدی، البته مژگان جون هم خیلی زحمت کشیده بود عاشق آب سرد کن دایی هستی و خودت رو حسابی...










